رباعیات خیام
سلام دوستان گلم
كاش لايق آن بودم ، كه در وصف حضرت خيام چيزي بگويم ، يا بنويسم . ولي آنان
كه به درستي شخصيت اين اديب برجسته و ممتاز را لمس كرده اند وحقيقت خيام
و آن ديوار باريكتر از موي بين واقعيت و خيال را ، در اشعار اين آزاد مرد ادبيات
ايران تمييز داده اند . خود بهتر ميدانند كه خاموشي ، در برابر شخصيت آن بزرگوار
تنها سلاح ممكن ميباشد. خيام اگر چه كم سروده است ولي به جرات ميتوان گفت
آنچه كه سروده است ، در نوع خود بي نظير است. آنچه كه در اين مجموعه ميبينيد
چكيده اي از رباعيات اوست
گر شوم با خسته ي پيكر ،غريق مركب رندي ، مجويم در طريق
مذهبم گر مستي و ميخوارگيست شرب و خمرم خود گواه بندگيست
رباعیات خیام
هر چند که رنگ و روی زيباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
چون عهده نمی شود کسی فردا را
حـالی خوش دار اين دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ما
بـسيار بـــگردد و نــيـابد ما را
چون در گذرم به باده شویید مرا
تلقين ز شراب ناب گویید مرا
خواهید به روز حشر یابید مرا
از خاک در میکده جوييد مرا
چندان بخورم شراب کاین بوی شراب
آید ز تراب چون روم زیر تراب
گر بر سر خـاک من رسد مخموری
از بوی شراب من شود مست و خراب
بر لوح نشان بودنی ها بوده است
پیوسته قلم ز نيک و بد فرسوده است
در روز ازل هر آن چه بايست بداد
غم خوردن و کوشيدن ما بيهوده است
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری پیشه ديرينه تست
وی خاک اگر سينه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست
چون چرخ بکام يک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمُر خواهی هشت
چون بايد مرد و آرزوها همه هِشت
چو مور خورد به گور و چه گرگ به دشت
اجزای پياله ای که در هم پيوست
بشکستن آن روا نمی دارد مست
چندين سر و ساق نازنين و کف دست
از مهر که پيوست و به کين که شکست
**************************






